تبلیغات
نفرین نامه

نفرین نامه

:[حرف های یواشکی , ]

وب جدید

نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد 1387 و 10:08 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در - و -



و اما ۷ اصل مهم :[حرف های یواشکی , ]

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند.

نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر 1386 و 07:06 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در - و -



:[حرف های یواشکی , ]

ای قوم به حج رفته کجایید، کجایید
معشوق همینجاست بیایید، بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

ای قوم به حج رفته کجایید، کجایید

*******

تو اون شام مهتاب كنارم نشستی
عجب شاخه گل‌وار به پایم شكستی
قلم زد نگاهت به نقش‌آفرینی
كه صورتگری را نبود این‌چنینی
پریزاد عشق رو مه‌آسا كشیدی
خدا را به شور تماشا كشیدی

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شكفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم كی هستی تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت كو تو گفتی كه دریاب
قسم خوردی بر ماه كه عاشق‌‌ترینی
تو یك جمع عاشق تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
كه معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شكستم
تو از این شكستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شكفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم كی هستی تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت كو تو گفتی كه دریاب
قسم خوردی بر ماه كه عاشق‌‌ترینی
تو یك جمع عاشق تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

******************************

شیرین من تلخی نكن با عاشق
تموم می‌شن گم می‌شن این دقایق
دنیای ما مال من و تو این نیست
رو كوه دیگه فرهاد كوه كنی نیست

یه روزی میاد كه نمی‌دونیم چی هستیم
یار كی بودیم و عشق كی بودیم و چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیم رو بر باد

نده زندگیم رو بر باد، نده زندگیم رو بر باد

من نمیگم فرهاد كوه كنم من
تیشه به كوهها كه نمی‌زنم من
فرهاد عاشقم قلم تیشمه
از تو نوشتن همه اندیشمه

یه روزی میاد كه نمی‌دونیم كی هستیم
یار كی بودیم و عشق كی بودیم و چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیم رو بر باد

ندی زندگیم رو بر باد، ندی زندگیم رو بر باد

من نمیگم فرهاد كوه كنم من
تیشه به كوهها كه نمی‌زنم من
عاشق تو بی تو به كوه نمیره
وقتی نباشی تو خودش می‌میره

یه روزی میاد كه نمی‌دونیم چی هستیم
یار كی بودیم و عشق كی بودیم و كی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیم رو بر باد

نده زندگیم رو بر باد، نده زندگیم رو بر باد

**************************

چشم من بیا من رو یاری بكن
گونه‌هام خشكیده شد كاری بكن
غیر گریه مگه كاری می‌شه كرد
كاری از ما نمیاد زاری بكن
اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابـــــــرای آسمونها
كاشكی میداد همه رو به چشم من
تا چشم‌هام به حال من گریه كنن

اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

قصه گذشته‌های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشك حسرت ببارم

دل هیچكی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشكش رو كم میاره

خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین كشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی كمه

اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

سرنوشت چشم‌هاش كوره نمی‌بینه
زخم خنجرش می‌مونه تو سینه
لب بسته سینه غرقه به خون
قصه موندن آدم همینــــــه

اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

نوشته شده در جمعه 1 تیر 1386 و 09:06 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در جمعه 1 تیر 1386 و 04:06 ق.ظ



:[حرف های یواشکی , ]

دوستت داشتم....یادت هست؟!

        گفتم "دوستت دارم..."

             و تو گفتی کوچیکی برای دوست داشتن....

 رفتم تا بزرگ شم.....

               امّا انقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت دارم

سروبالای من آن گه که درآید به سماع     چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد حافظ برای شما

نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد 1386 و 11:06 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در جمعه 1 تیر 1386 و 09:06 ق.ظ



:[حرف های یواشکی , ]

دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است . زندگی یعنی این 

آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا
گله دارم گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم، گله دارم

آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا
گله دارم، گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم، گله دارم

شما كه حرمت عشق رو شكستید
كـــمر به كشتن عاطفه بستید
شما كه روی دل قیمت گذاشتید
كه حرمت عشق رو نگه نداشتید

آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا
گله دارم، گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم، گله دارم

فریاد من شكایت یه روح بی‌قراره
روحه كه خسته از همه زخمی روزگاره
گلایه من از شما حكایت خودم نیست
برای من كه از شما سوختم و گم شدم نیست

اگه عشقی نباشه آدمی نیست
اگه آدم نباشه زندگی نیست
نپرس از من چه آمد وای سر عشق
جواب من بجز شرمندگی نیست

آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا
گله دارم، گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم، گله دارم

آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا
گله دارم، گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم، گله دارم

نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین 1386 و 09:03 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در یکشنبه 30 اردیبهشت 1386 و 04:05 ق.ظ



:[حرف های یواشکی , ]

ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریا

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هشیار
مرا یارای بودن نیست تو یاری كن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من، من تن خسته را دریاب
مرا همخانه كن تا صبح نوازش كن مرا تا خواب
همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود

ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریا

نه از دور و نه از نزدیك تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خودسوزی عاشق مرا آتش زدی ای عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین 1386 و 09:03 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در - و -



:[حرف های یواشکی , ]


در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش و مرده پرست
تا که شخصی زنده بود بکشتندش ز جفا
تا به هنگام جفا مرد ن به عزت بردنش بر دست

*************************

بی‌همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگـــر نمی‌شود
بی تو برای شاعری واژه خبر نمی‌شود
بغض دوباره دیدنت هست و به در نمی‌شود
فكر رسیدن به تو فكر رسیدن به من
از تو به خود رسیده‌ام اینكه سفر نمی‌شود

بی‌همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگـــر نمی‌شود

دلم اگر به دست تو به نیزه‌ای نشان شود
برای زخم نیزه‌ات سینه سپر نمی‌شود
صبوری و تحملت همیشه پشت شیشه‌ها
پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی‌شود

بی‌همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگـــر نمی‌شود

صبور خوب خانگی شریك زجه‌های من
خنده خسته بودنم زنگ خطر نمی‌شود
حادثه یكی شدن حادثـــه‌ای ساده نبود
مرد تو جز تو از كسی زیر و زبر نمی‌شود
به فكر سرسپردنم به اعتماد شانه‌ات
گریه بخشایش من كه بی‌ثمر نمی‌شود
همیشگی‌ترین من لاله نازنیــــن من
بیا كه جز به رنگ تو دگر سحر نمی‌شود

بی‌همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگـــر نمی‌شود


نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1385 و 05:03 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در جمعه 1 تیر 1386 و 04:06 ق.ظ



نفرین نامه :[حرف های یواشکی , ]


بیا تا برات بگم آسمون سیاه شده
دیگه هر پنجره ای به روم دیوار شده

بیا تا برات بگم گل تو گلدون خشکیده
دست سردم تا حالا دست گرمی ندیده

بیا تا مثل قدیم واسه هم قصه بگیم
گم بشیم تو رویا ها قصه از غصه بگیم

بیا تا برات بگم قصه برره و گرگ
که چه جور آشنا شد ن توی این دشت بزرگ

آخه شب بود میدونی برره گرگ و نمی دید
برره از گرگ سیاه حرف های خوبی شنید

برره تنها ، رو گرگ به یه شهر تازه برد
برره تا رفت تو خیال ، گرگ پرید واونو خورد

برره باور نمی کرد گفت شاید خواب میبینه
ولی دید جای دلش خالی مونده تو سینه

بیا تا برات گم تو همون گرگ بدی
که با نیرنگ و فریب به سراغم اومدی

***********************************

شرمت باد ای دستی كه بد بودی بدتر كردی
هم‌بغض معصومت را نشكفته پرپر كردی
هم‌بغض معصومت را نشكفته پرپر كردی

ننگت باد ای دست من ای هرزه گرد بی‌نبض
آن سرسپرده‌ات را بی یار و یاور كردی
ای تكیه داده بر من ای سرسپرده بانو
با این نادرویشی‌ها آخر چرا سر كردی
دستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینك بغضی كه خنجر كردی
بر من فرود آر اینك بغضی كه خنجر كردی

سربرده در گریبان بی‌خودتر از همیشه
حیفت نهایتی كه با من برابر كردی
ای تكیه داده بر من ای سرسپرده بانو
با این نادرویشی‌ها آخر چرا سر كردی

دستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینك بغضی كه خنجر كردی
بر من فرود آر اینك بغضی كه خنجر كردی

زهر این نفرین نامه جای خون در من جاری
این آخرین شعرم را پیش از من از بر كردی
ای تكیه داده بر من ای سرسپرده بانو
با این نادرویشی‌ها آخر چرا سر كردی

دستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینك بغضی كه خنجر كردی
بر من فرود آر اینك بغضی كه خنجر كردی

زجری همیشه بهتر با من ترحم هرگز
بر من فرود آر اینك بغضی كه خنجر كردی
بر من فرود آر اینك بغضی كه خنجر كردی

دستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینك بغضی كه خنجر كردی
بر من فرود آر اینك بغضی كه خنجر كردی

نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1385 و 05:03 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در جمعه 1 تیر 1386 و 04:06 ق.ظ



:[حرف های یواشکی , ]

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا حسرت و بی وفائیه

جرم تمومشون فقط لذت آشنائیه

نوشته شده در یکشنبه 14 آبان 1385 و 02:11 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در دوشنبه 28 اسفند 1385 و 05:03 ق.ظ



:[حرف های یواشکی , ]

بگویید بر گورم بنویسند: زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت مهربان بود ولی مهر نورزید طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد در آبگیر قلبش جنب و جوشی بود ولی کسی بدان راه نیافت در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد و خلاصه بنویسید: زنده بودن را برای زندگی دوست داشت نه زندگی را برای زنده بودن

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1385 و 09:11 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در پنجشنبه 2 خرداد 1387 و 08:05 ق.ظ



:[حرف های یواشکی , ]

شاگرد از استاد سوال کرد ؟!

عشق یعنی چه؟

استاد گفت به گندم زار برو و پر بارترین خوشه را بیاور ولی این را بدان که حق بر گشتن را نداری

شاگرد رفت ولی بعد از چند ساعت با نو امیدی برگشت استاد پرسید چه شد شاگرد گفت هر چه جلوتر رفتم خوشه های قشنگتری میدیدم  وقتی به خودم آمدم دیدم هیچ خوشه ای دور و برم نیست استاد گفت عشق یعنی این !!!!!

شاگرد بار دیگر پرسید ؟

ازدواج یعنی چه؟

استاد جواب داد به جنگل برو و بلند ترین دزخت را بیاور شاگرد رفت و بعد از مدتی با یک درخت برگشت و گفت ترسیدم جلو بروم و اولین درخت را کندم .

استاد گفت ازدواج یعنی این!!!!!!!!!!!

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1385 و 09:11 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در دوشنبه 28 اسفند 1385 و 11:03 ق.ظ



:[حرف های یواشکی , ]

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم ".

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی همراه نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ".

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه کنار من اومد و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نیمدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

---------------------------------------------------------------

عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی می‌كنم
اشك‌هام رو پاك می‌كنم با دل تبانی می‌كنم
میاد اون روزی كه تو قهر دلم رو ببینی
چشم‌هات رو باز بكنی حقیقت رو خوب ببینی
میاد اون روزی كه من نامه‌هات رو پاره كنم
میاد اون روزی من غم دلم رو چاره كنم

اگه اون روز برسه منم برات ناز می‌كنم
با غم و غصه و دردم تو رو دمساز می‌كنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز می‌رسم
روی ابرها می‌شینم به آسمونها می‌رسم

تو می‌خوای تا می‌تونی دل من رو خون بكنی
با رقیب‌هام بشینی من رو تو دیوونه كنی
اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره
شبهای سرد و سیاه صبح سپیدی هم داره

میاد اون روزی كه من نامه‌ها‌ت رو پاره كنم
میاد اون روزی من غم دلم رو چاره كنم

اگه اون روز برسه منم برات ناز می‌كنم
با غم و غصه و دردم تو رو دمساز می‌كنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز می‌رسم
روی ابرها می‌شینم به آسمونها می‌رسم

اگه دل تاب بیاره منم به اون روز می‌رسم
روی ابرها می‌شینم به آسمونها می‌رسم

نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر 1385 و 05:06 ق.ظ توسط فری

ویرایش شده در یکشنبه 27 خرداد 1386 و 12:06 ب.ظ